گزارش امروز روزنامه وقایع اتفاقیه در مورد موسسه آتنا

گزارش امروز روزنامه وقایع اتفاقیه در مورد موسسه آتنا

سقفی برای آرامش

ليلا رزاقي: 

«هر روز صبح، حدوداي ساعت هشت تا 9 صبح ميرسم اينجا با خانوما کار مي‌کنيم. خداروشکر جاي جديدمون خيلي خوب‌تر و بزرگ‌تره. خو تعدادمون زياد و چرخا کم... سخته! من که اولش هيچي از خياطي بلد نبودم اما مونا خانوم، خيلي چيزا يادمون داد. جاهاي ديگه نميشه کار کرد. خونواده شوهرم نميذارن برم جاي ديگه کار کنم. چند نفر از همسايه‌هامون بهم گفتن بيا برو فلان‌جا کار کن ولي نشد. خيلي جاها خو خودتون ميدونين امنيت نداره برا يه زن. اين صاحب‌کارا ميفهمن مشکل‌ داري و بي‌بضاعتي، اذيتت مي‌کنن همه جوره! مجبورم يه جوري خرج خودمو بچه‌هامو دربيارم. اين مينا، دخترم که اومد درو براتون باز کرد، اين بچه آسم داره. در سال شايد پنج بار بيمارستان بستري ميشه. خرجاي دارو و درمونشو همينجا ميدن... خو ما افغاني هستيم، مدارکي چيزيم نداريم شايد حدود یک‌هفتصدم هزينه‌هاي بيمارستان اين بچه ميشه. اول خدا بعدم کمک بچه‌هاي آتنا...» آسيه حالا پنج سالي مي‌شود که با مرکز يا بهتر است بگوييم خانه حمايت از زنان در معرض آسيب آتنا، آشنا شده است. سازماني غيردولتي، در يکي از کوچه‌هاي بن‌بست خيابان جمهوري تهران که حالا چند سالي مي‌شود تبديل به خانه‌اي امن براي ده‌ها نفر از اعضايش شده است. از دخترکاني که به اميد رهايي از دردهاي ناگزير فقر و اعتياد از همه جا رانده و در راه مانده شدند تا زناني چون آسيه که سال‌هاست قرباني خشونت خانگي هستند، به آتنا به‌عنوان خانه‌اي امن براي برآوردن آرزوهايشان نگاه مي‌کنند؛ خانه‌اي که سال‌هاست از آنها در برابر آسيب‌هاي مختلف اجتماعي حمايت مي‌کند و حالا با ايجاد کارگاه‌هاي مهارت‌آموزي، قدمي تازه براي بهبود کيفيت زندگي اين زنان برداشته است.

چرخ‌هايي که به‌سختي مي‌چرخند

ساعت حوالي 10 صبح است که به مؤسسه ارتقاي کيفيت زندگى زنان «آتنا» مي‌رسم. وارد خانه که مي‌شوم مربي کارگاه خياطي کوچک آتنا، به استقبالمان مي‌آيد. «اگه ميخواين بياین پايين بچه‌هارو ببينين.»

ما را به زيرزميني مي‌برد که جمع کوچکي از زنان مددجوي اين مرکز به مهارت‌آموزي مشغول هستند. از خياطي تا منبت‌کاري و نمددوزي... راستش، اينجا با هر کارگاه خياطي‌ای که تا حالا ديده‌ايد، فرق دارد. نه از ميزهاي رديف‌شده در کنار هم خبري هست و نه از چرخ‌هاي خياطي با برند‌هاي معروف! حداکثر چهار چرخ خياطي با حدود ۱۰ نفر که منتظرهستند يکي‌يکي پشت چرخ‌ها بنشينند و کار کنند. «تعداد چرخامون کمه ولي به‌هرحال بچه‌ها با هر سختي سعي ميکنن ياد بگيرن کار کنن. چند روز پيش، دو هزار تا لباس نوزادي چرخ کرديم فرستاديم واسه توليدي... والا هنوز پولشو کامل بهمون ندادن. خب همينه ديگه، کارو به‌موقع تحويل ميگيرن ولي پول بچه‌هارو به‌موقع نميدن»؛ اينها حرف‌هاي مرضيه خانم است. مسئول کارگاه که حواسش به همه بچه‌ها هست. روي زمين چهار نفر از خانم‌ها مشغول يادگيري نمددوزي هستند. آسيه، زني که بعدا متوجه مي‌شويم از مهاجران افغانستاني است، يکي از همين زنانی بوده که به‌دقت مشغول يادگرفتن دندان موشي روي کيف پول نمدي است. کم‌کم سر صحبت با بچه‌هاي کارگاه باز مي‌شود. مرضيه خانم که پشت ميز مرواريددوزي نشسته رو به ما مي‌گويد: «اينجا همه‌جور آموزشي به خانوما داده ميشه که خودشون از پس زندگيشون بربيان. اينا اکثرشون مشکل دارن. سرپرست خانوارن» و جوري که بقيه صدايش را نشنوند، مي‌گويد: «بعضياشون طلاق گرفتن.»

از هرات تا تهران، خشونت جا و مکان نمي‌شناسد

وسط صحبت‌هاي مرضيه خانم توجهم به آسيه، يکي از زناني که تحت پوشش آتناست، جلب مي‌شود که از يک طرف، حواسش به بچه‌هايش هست و از طرف ديگر، سعي مي‌کند نگاهش را از روي دست مربي برندارد. کارش که تمام مي‌شود، از کارگاه خياطي به دفتر آتنا مي‌رويم و او شروع به حرف‌زدن مي‌کند. مي‌گويد خيلي حرف‌ها براي گفتن هست. از زندگي‌اش برايمان مي‌گويد و سختي‌هايي که کشيده است. مينا، دختر آسيه، مرتب وسط حرفمان مي‌پرد «خاله من تورو قبلا ديدم. ميشه ازم جدول ضرب بپرسي؟» مشغول پرسيدن جدول ضرب مي‌شوم که آسيه بلافاصله مي‌گويد: «تو کي خاله رو ديدي؟ اگه تو ديدي پس منم ديدم چون ما همش اينجا با هميم.»

آسيه ۱۳ سالش بود که از هرات به ايران آمد. خودش مي‌گويد خانواده‌ام مرا در ازاي دريافت سهمي از يک ملک به خانواده عمويم فروخته‌اند. «من بهش ميگم دخترفروشي خانوم... از اين رسممون بدم مياد... الان 10 ساله که ايرانم. عموم بهم گفت بريم ايران ميبرمت مدرسه درس بخوني. خو، منم آرزوم بود درس بخونم. گفت، زن پسرم شو، بعد ميبرمت ايران. اصن به شوهرکردن فکر نکردم. فقط گفتم ميرم درس ميخونم. به اين اميد اومدم ايران. از وقتي پام به اينجا رسيد، يه روز خوش نديدم. شوهرم که پسرعموم بود با چيزي که ازش شنيده بودم، خيلي فرق داشت. عمومم همه قولاش يادش رفت. اصن ديگه انگار او آدم که تو افغانستان ديده بودم نبود.» آرزوهاي آسيه وقتي نقش بر آب شد که فهميد همسرش، دست بزن دارد. «معذرت خواه اما ديدم رو تنش پر از خط و خطوطه چاقوئه. اون اولا همش ازش مي‌پرسيدم اينا جاي چيه؟ مي‌گفت: سرساختمون ‌اينطور شدم. از رو داربست افتادم اما خو من ميدونستم واسه ‌اين چيزا نيست. کم‌کم عصبانيتش رو روي من خالي مي‌کرد.» گردنش را نشانم مي‌دهد: «کافي بود يه چيزي بگم، هرچي دم دستش بود طرف من پرت مي‌کرد. چند بار جلوي بچه‌ها چاقو کشيده طرفم. روي گردنم... با اين وضعيت، تحمل زندگي برام سخت شد. الانم که معتاد شده و بيکار افتاده گوشه خونه. پيش ما طلاق رسم نيست بايد تحمل کنم. فقط دلم ميخواد بتونم دو تا بچه‌مو سروسامون بدم.»

کار بيرون از خونه واسه ما امنيت نداره

درحال گپ‌زدن با آسيه هستيم که مينا دختر ۹ ساله‌اش لنگان لنگان از پله‌ها پايين مي‌آيد. رو به مينا مي‌گويد: «برو تو کارگاه بشين! من الان ميام پاتو برات ماساژ ميدم مامان!» مينا پنج سال است که مبتلا به آسم است و هر روز همراه آسيه به مرکز توانمندسازي آتنا مي‌آيد. «نميدونستم چشه. چند بار حالش بد شد. پول نداشتم ببرمش دکتر. آخر يه روز افتاد و غش کرد، بردمش بيمارستان. اونا گفتن آسم داره... روزی بوده که از مدرسه زنگ زدن بهم، گفتن بيا مينا حالش خوب نيست. رفتم معلمش گفته چرا این‌قدر ضعيفه. روم نميشه بگم صبح بدون صبحونه مياد. باور کنين خيلي وقتا مثلا رفتم تا سوپرمارکت براش يه کيکي، چيزي بخرم ولي هيچي پول نداشتم. گفتم ولش کن، ميرم مي‌گيرم بعدازظهر پولشو مي‌برم ميدم اما بعد گفتم بعدازظهر از کجا بيارم. چند بار رفتم تا سوپرمارکت و برگشتم، آخر نتونستم به مغازه‌دار بگم آقا من پول ندارم، يه کيک بده...» از آسيه مي‌پرسم جاي ديگري هم براي کار مراجعه کرده يا نه؟ «يه بار بهم گفتن بيا برو فلان‌جا کار کن. همون روز اولي که رفتم سرکار، صاحب‌کار اومد بهم گفت بيا برو طبقه پايينو ببين! اگه خوشت اومد بمون اينجا کار کن. گفتم من که سوادي ندارم، من در حد آبدارچي ميتونم کار کنم، نيازي نيست اينور و اونور ساختمونو ببينم ولي ديدم قصدشون سوءاستفاده ا‌ست. ترسيدم اومدم بيرون. ديگه هم راستش ترسيدم برم جاي ديگه کار کنم ولي اينجا، خيلي جاي امنيه. تو اجبار نيستم. هرچي کار کنيم، خب، همون بهمون برميگرده. با هيچي برامون امکانات درست کردن که کار کنيم. قبلا فقط مي‌اومديم دلمون آروم بگيره اما الان کار هم ميکنم براي خودم. خونواده شوهرم اصلن نگران نيستن کجا کار ميکنم. ميدونن که اينجا، جام امنه...» علاوه بر آسيه، زنان ديگري هم تحت پوشش سازمان غيردولتي آتنا هستند. در اين مرکز، نه مانند برخي خيريه‌ها از گردش‌هاي مالي چند صد ميليوني خبري هست و نه فعاليت‌ها صرفا به رساندن آذوقه به نيازمندان محدود مي‌شود. آتنا با وجود منابع محدودي که در اختيار دارد، در قامت يک سازمان مستقل، حالا 200 خانوار را تحت پوشش خود قرار داده است. زنان سرپرست خانوار، بيماراني که با هزينه‌هاي سنگين درمان مواجه‌ هستند و دختران در معرض آسيب، عمده‌ترين گروه‌هاي تحت حمايت آن محسوب مي‌شوند.

پاي درد دل هريک از زنان کارگاه خياطي اين سازمان غيردولتي که مي‌نشينيد، زواياي تازه‌اي از نياز اين زنان به برخورداري از امنيت اجتماعي و شغلي آشکار مي‌شود. پس از آسيه، با زني هم‌صحبت شديم که مربي يکي از بخش‌هاي کارگاه مهارت‌آموزي آتناست.

از روزهاي سخت زندان قرچک تا کار در محيطي امن

مونا 6 ماه است که از زندان قرچک آزاد شده است. مرتب و اتوکشيده، با ظاهري اداري جلوي ما مي‌نشيند و شروع به حرف‌زدن مي‌کند. «از وقتي آزاد شدم، اومدم آتنا. قلاب‌بافي ياد بچه‌ها ميدم. بچه‌هاي اينجا سوزن بلد نبودن دستشون بگيرن... اون‌قدر بااستعدادن که در عرض چند ماه، الان بلدن زيگزاگ و مياندوز کار کنن. يه خياط ميدونه مياندوز چقدر سخته! اين بچه‌ها تو مدت کم ياد گرفتن چيکار کنن.» مونا وقتي در زندان بود از طريق دخترش که تحت حمايت مرکز آتنا بوده با اينجا آشنا شده است. «اولش فکر میکردم يه خيريه است که به خونواده‌ها کمک ميکنه ولي بعد که اومدم، فهميدم واقعا مثل يه خونه ا‌ست. اينجا ماها که زندگي پرآشوبي داشتيم، احساس آرامش و امنيت مي‌کنيم. توي کارگاه هم کسي کارفرماي بچه‌ها نيست. فقط قراره ماهيگيري ياد بگيريم... مثل بقيه خيريه‌ها نيست که فقط بهمون مرغ و گوشت بدن، بگن برين تا ماه بعد. اينجا ميگن اگه دوست دارين هميشه قرباني باقي نمونين، بلند شين و خودتون کار کنين؛ البته هنوزم نتونستيم همه کارايي رو که بچه‌ها درست ميکنن رو بفروشيم اما اگه مردم بفهمن اينجا بچه‌هايي هستن که نمي‌تونن به دلايل مختلف جاهاي ديگه کار کنن، وضعيت بهتر ميشه.» روايت زندگي مونا، سرگذشت ناگزير زني است که رنج زندان را تحمل کرده و حال به مرز مطلوبي از توانمندي رسيده است. او کارمند يک ارگان دولتي بود که در اثر يک اتفاق، برای چند سال به زندان مي‌افتد. «من متهم به کلاهبرداري شدم اما با کمک قاضي زندان قرچک، حکم 10 ساله‌ام تبديل به دو سال و 6 ماه شد... ماجرا از اين قرار بود که از مافوقم تقاضاي وام ۲۰ ميليوني براي خريد خونه کردم. نتونستم به‌موقع بازپرداخت واممو بدم. به جاي اين مي‌خواست ازم سوءاستفاده جنسي کنه ولي خواستم سالم زندگي کنم. نمي‌خواستم خودفروشي کنم. به‌خاطر يه «نه» که گفتم، افتادم زندان. اگه به هموني که داشتم قانع ميشدم و طمع نمي‌کردم، اينجوري نمي‌شد که به بالادستيم بگم بيا به من ۲۰ ميليون وام بده که خونه بخرم، بعد اون بياد از خودش به هم پول بده تا کار من راه بيفته اما بعدش به‌خاطر همون ۲۰ ميليون بخواد از من سوءاستفاده کنه... اگه طمع نکرده بودم، اين اتفاق نمي‌افتاد ولي من وايسادم، تاوانش اين شد که بيفتم زندان...»

بي‌مسئوليتي ارگان‌هاي دولتي در قبال زنان سرپرست خانوار

مونا مي‌گويد بعد از آزادي از زندان، بارها به مراکز خيريه‌اي دولتي مراجع کرده اما نتوانسته نتيجه‌اي را که انتظار داشته است، بگيرد. «خب، توی زندان که بودم، طلاق گرفتم. بچه‌ام شير ميخورد رفتم زندان... هيچ جايي از کميته امداد بگيرين تا بهزيستي که دم از اين ميزنن که ما براي زن‌هاي بي‌سرپرست اين کار و اون کارو مي‌کنيم، هيچ کاري برام نکردن. رفتم يکي از اين مؤسسه‌ها درخواست کمک کردم، گفتم وضعيت ماليم خوب نيست. گفتن شمارتو بده، کمکت کنيم. من شماره‌مو دادم به مسئولشون، فکر مي‌کردم خيلي پيگيره، کمکم مي‌کنه. چند روز بعد گفت من وامتو درست مي‌کنم، توام يه جور ديگه جبران کن! ...يه زن چه جوري ميتونه جبران کنه؟! اما اينجا خوبيش اينه که امنيت داره. داريم کار ياد ميگيريم با همديگه. اگه بگن تا 11 شبم اينجا کاره، من ميام چون احساس امنيتي که اينجا دارم، تو هيچ جاي ديگه‌اي پيدا نکردم.» او از مشکلات ريز و درشتي که مؤسساتي چون آتنا با آن درگير هستند هم برايمان مي‌گويد: «ما خيلي اينجا مشکل داريم. مسئولين اينجا دارن از جيب خودشون ميذارن. خيلي وقتا ميرن با اينايي که سفارش کار دادن حرف ميزنن، مي‌گن بچه‌ها تازه‌کارن ولي خب صاحب‌کارا سخت ميگيرن، حمايت نميکنن از بچه‌ها. آسيه که شما باهاش حرف زدي، يه زنيه که مدام توي خونه مورد خشونته، اين آدم تا الان فکر مي‌کرد چون زنه همش بايد توسري بخوره ولي اينجا کلي کار ياد گرفته، واسه بچه‌ش که آسم داره و مرتب سينوساش چرکي ميشه، با دست خودش شال، کلاه و جوراب بافته. اين زنا توانمند شدن و نياز به حمايت دارن.» اعضاي آتنا همراه يکديگرهستند. بچه‌هاي مددجويان آتنا در نزديکی همين خانه در مدرسه ثبت‌نام مي‌شوند تا به مادرانشان نزدیک باشند. «اگه يکي اثاث‌کشي داشته باشه، همه بچه‌ها ميرن کمکش. اگه يکي از خيرين يه ماشين لباسشويي اهدا مي‌کنه به خونه آتنا، خانم دکتر هممون رو صدا مي‌زنه که ببينيم اين جنس هم به مجموعه اضافه شده. همه ميتونن ازش استفاده کنن. اين يعني به ما ارزش ميدن.» به هر جاي مؤسسه آتنا که سر بزنيد، شادي و آرامش موج مي‌زند. روي چهره زن‌هاي اين خانه، گرد غم نشسته اما وقتي توي چشمت نگاه مي‌کنند، انگار اينجا برايشان ساحل آرامش است. از هرچه بيرون از اين خانه مي‌گذرد، بيزار هستند و امنيت اين خانه را با هيچ چيز عوض نمي‌کنند. وقت رفتن، مونا فقط يک خواسته از ما دارد «خواهش مي‌کنم به مردها بگوييد به زن‌ها مثل يک تکه گوشت نگاه نکنن...»

گفت وگو با زهرا افتخارزاده،مديرعامل مؤسسه ارتقای كيفيت زندگي زنان «آتنا» :


خيرين به فكر اشتغال زايي باشند

مطالعات ميداني نشان مي دهد در سال هاي گذشته سازمان هاي غيردولتي ای كه در حوزه زنان كار مي كنند با يك ضعف عمده در شيوه سازماندهي و نتيجه ارائه خدمات مواجه بوده اند.
عدم شناسايي و نيازسنجي از گروهه اي ذينفع در بسياري از مواقع اين سازمان ها را از دستيابي به اهداف اصلي خود بازداشته است. در آتنا اين ضعف اساسي تا حدود زيادي مورد توجه قرار گرفته و اين مركز توانسته است با شناسايي گروه هدف خود كه زنان و خانواده هاي آسيب پذير هستند تا حدود زيادي در امر شناسايي و نيازسنجي از گروه ذينفع موفق عمل كند. دكتر زهرا افتخارزاده، باني شكل گيري اين سازمان غيردولتي است؛ دختر جواني كه در رشته داروسازي دانشگاه تهران تحصيل كرده و بعدها به دليل علاقه اش به حرفه مددكاري اجتماعي تحصيلاتش را در اين رشته ادامه داده است. عنوان عضوي از خانواده چندصد نفره آتنا بيشتر برازنده اوست تا عنوان پرطمطراقي چون مديرعامل مؤسسه ارتقای كيفيت زندگي زنان آتنا...
از سختي ها و شيريني هاي كار برايمان مي گويد و وضعيت كارگاه هنر و خياطي آتنا كه حالا تعداد زنان داراي شرايط خاص متقاضي كار در اين كارگاه بيشتر از قبل شده است. افتخارزاده ميگويد: اجباري نبودن كار و احساس امنيتي كه براي اين زنان در مركز وجود دارد، باعث شده درخواست ديگر مددجوياني كه علاقه مند به يادگيري مهارت هاي شغلي هستند، براي حضور در كارگاه كوچك ما بيشتر شود. طبيعي است كه اگر از كارهاي اين افراد حمايت شود، مي توانند درآمدزايي هم داشته باشند. خياطي، معرق، منبت كاري، قلاب بافي و مواردي از اين دست، از جمله كلاس هايي است كه گسترش امكانات آتنا مي تواند براي تعداد بيشتري از مددجويان اين مركز حمايتي، موقعيت شغلي ايجاد كند. افتخارزاده ميگويد: «بازار كار با شرايط اين خانم ها جور درنمي آيد. كافي است یك روز به خاطر وضعيت زندگي ای كه دارند دير به محل كارشان مراجعه كنند. خب معلوم است كه كارفرما به سرعت عذرشان را مي خواهد. از طرفي اين زن ها باز هم به دليل شرايط خاصي كه دارند، ممكن است مورد سوءاستفاده از سوي كارفرما قرار بگيرند و نبود احساس امنيت جسمي و رواني در محيط هاي كار، يكي از مواردي است كه بيشتر زن هايي كه به عنوان مددجو به آتنا معرفي مي شوند، مطرح مي كنند.» در اين مؤسسه، مددجويان به سه بخش تقسيم مي شوند؛ گروه اول، خانواده هايي كه غيرقابل توانمندسازي هستند، ديگري، خانواده هايي كه در حال توانمندسازي هستند و گروه آخر، خانواده هايي كه در دوره اي كه با اين مركز طي مي كنند، به مرز توانمندي رسيده اند.» به گفته افتخارزاده، افرادي كه در كارگاه خياطي كار مي كنند هر سه گروه را شامل مي شوند. «از زناني كه به تنهايي يك زندگي را اداره مي كنند تا زناني كه تحت خشونت هاي مكرر خانگي و محيطي قرار گرفته اند، به مرور زمان مهارت هايي را ياد مي گيرند و به تدريج به مرز توانمندي مي رسند.»
ايده راه اندازي اتاق كودک،براي امنيت بچه ها خانه آتنا ويژگي هاي خاص ديگري هم دارد. آشپزخانه آتنا هر روز براي تمام زناني كه در اين مركز حضور دارند، صبحانه و ناهار آماده مي كند. جالب اين است كه تمام اين مراحل به دست خود اين زنان انجام مي پذيرد و به صورت گردشي هر روز يك نفر مسئوليت تهيه غذا براي سايرين را به عهده مي گيرد.
يكي از اتاق هاي اين خانه، با ده ها ستاره و پولك آويزان شده از سقف و عروسك هايي كه گوشه اتاق افتاده اند، مهدكودک آتناست. به همين سادگي، فقط با داشتن يك اتاق ساده براي فرزندان مددجويان سقفي امن آماده شده است تا روزهايي را كه مادرانشان مشغول مهارت آموزي هستند، در آرامش خيال و بدون پرسه زدنهاي پرخطر در خيابان ها به شب برسانند.

افتخارزاده مي گويد: «مهدكودک فقط براي اعضايي است كه روزانه در مركز حضور دارند يا در كارگاه كار مي كنند. اين اتاق را راه انداختيم تا بچه هايشان را همراه با خود به مركز بياورند. بعضي از بچه ها به دلايل مختلفي در خانه شرايط امني ندارند. قبلا مادرها، در خانه را روي بچه قفل مي كردند و سركار مي رفتند. بارها شنيده ايم كه در اين شرايط بچه از پنجره خودش را به بيرون مي رسانده و اتفاقات عجيب و غريبي برايش مي افتاده است. به همين دليل، گفتيم با همين امكاناتي كه داريم حداقل يك اتاق را به همين كار اختصاص بدهيم تا مادرها و بچه ها خيالشان راحت باشد.» كميته آموزش اين سازمان، وظيفه آموزش خانواده ها و فرزندان آن ها را به عهده دارد. به گفته افتخارزاده، با وجود محدوديت منابع و امكانات اما پنجشنبه و جمعه هر هفته كلاس هاي تقويتي و جبراني براي فرزندان خانواده هاي عضو در اين مركز از سوی معلمان داوطلب برگزار مي شود. «بچه هايي كه ترک تحصيل كرده اند يا همين الان مشغول به تحصيل هستند، در اين كلاس ها شركت مي كنند؛ البته پراكندگي آنها بالاست و اين كار را كمي سخت مي كند.» افتخارزاده مي گويد: «در بخش آموزش، گاهي مشكلات جسمي و رواني ای كه احياناً بچه ها با آن درگير هستند، شناسايي مي شوند. ما به معلم ها فرم هايي داده ايم كه به صورت دوره اي كمبودها و نيازها و حتي استعدادهاي بچه ها را شناسايي كنند.»
فرهنگ كار خير بايد طبق نيازها تغيير كند
كارگاه مهارت آموزي آتنا درحال حاضر، با دو بحران اصلي مواجه است؛ بحران سفارش كار براي كارگاه خياطي و بحران امكانات براي تجهيز كارگاه هنر آتنا كه علاوه بر خياطي، معرق، منبت و...است. افتخارزاده مي گويد: «تعداد زناني كه در كارگاه خياطي كار مي كنند ۱۰ نفر بوده اما تعداد چرخ ها پنج تاست. براي تهيه چرخ هاي خياطي به حدود ۵، ۶ ميليون تومان پول نياز است كه به هرحال بايد هزينه هاي آن را تأمين كنيم. علاوه بر خانمهايي كه در كارگاه حاضر هستند و فعلا تعدادشان ۱۰ نفر است، تعداد زيادي مددجو داريم كه كار بلدند و فقط به خاطر اينكه شرايط اينجا امن است، تمايل دارند بيايند و در اين خانه كار كنند اما ما به دليل كمبود چرخ ها قادر نيستيم همه اين ها را بپذيريم.»
افتخارزاده به يك نكته مهم نيز اشاره مي كند: «متأسفانه، فرهنگ اشتغال زايي چندان در بين مردم و خيران ما جا نيفتاده،يعني هنوز مردم به دليل فرهنگي كه در انجام كار خير غالب است، تصور مي كنند رساندن مواد غذايي و پوشاک به افراد بي بضاعت مي تواند وضعيت آن ها را براي هميشه بهبود ببخشد، درحالي كه اگر تلاش كنيم فرهنگ كار خير را به سمت مهارت افزايي و اشتغال زايي براي مددجويان هدايت كنيم، قطعا به مرور زمان و با صرف وقت، حد بالايي از توانمندي را در اين افراد شاهد خواهيم بود.»


مطالب مرتبط

گزارش ایرنا از اردوی مددجویان در نمایشگاه کتاب

می خواهم مثبت فکر کنم تهران- ایرنا- 'افرادی که فقیر و از خانواده های سطح پایینی هستند امیدشان را از دست ...

گزارش روزنامه همشهری محله از موسسه خیریه آتنا

ماجرا را ۵ جوان ۱۹ساله دانشگاه تهران در رشته داروسازی و فنی و مهندسی شروع كردند. سال ۱۳۸۵ اين دانشجويان ...

کارگاه تیپولوژی شخصیت

دور نخست کارگاه «تیپولوژی شخصیت یونگ»، با تدریس استاد داوطلب خانم دکتر ملکی به پایان رسید. به گزارش روابط عمومی ...

اگر نظری دارید همینجا بنویسید 0 نظر